تبليغاتX
بانوی ماه و آب


بانوی ماه و آب

بانوی ماه و اب

تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را

میان ربنای سبز دستانت دعایم کن

که محتاج دعای جمله یارانم...

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/09/08ساعت 22:19 توسط سها جوانمرد (مینا)| |

 

 

دست جادویی شب

در به روی من و غم می بندد

می کنم هر چه تلاش

او به من می خندد

 

دستم را ، خوب می خوانی ...

ولی

قلبم را ، فقط ورق می زنی ...

نوشته شده در پنجشنبه 1388/06/26ساعت 1:21 توسط سها جوانمرد (مینا)| |

گفتم تو شیرین منی گفتا تو فرهادی مگر

گفتم خرابت می کنم گفتا تو آبادی مگر

گفتم ندادی دل به من گفتا تو جان دادی مگر

گفتم از کویت می روم گفتا تو آزادی مگر

گفتم فراموشم مکن گفتا تو در یادی مگر

نوشته شده در شنبه 1388/05/10ساعت 20:25 توسط سها جوانمرد (مینا)| |

خاطرم نیست که تو از بارانی

 

یا که از نسل نسیم

 

هرچه هستی گذرا نیست

 

هوایت ... یادت

نوشته شده در یکشنبه 1388/05/04ساعت 15:20 توسط سها جوانمرد (مینا)| |

ljvs;

مترسک..

بی احساس زنده ای...

بی قلب تپنده ای....

سالها بود که مرده بود.

 کلاغ سیاه روی زشت خو،این را خوب فهمیده بود.

چه زشت بود رقص ناساز کلاغ در غروب مزرعه!

مزرعه زنده می ماند اگر مترسک زنده بودن را می دانست.

مزرعه،مزرعه میماند اگر ....

قلب مترسک سرد و چوبی نبود.

نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/31ساعت 22:57 توسط سها جوانمرد (مینا)| |

 
 
شبی از شبها تو به من گفتی:"شب باش"

من که شب هستم و شب بودم و شب خواهم بود

به امیدی که تو فانوس شب من باشی.

 

نوشته شده در شنبه 1388/02/05ساعت 21:33 توسط سها جوانمرد (مینا)| |

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/01/17ساعت 18:49 توسط سها جوانمرد (مینا)| |

 

این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است

 

امید وارم همه ولنتاین خودشون رو پیدا کنن

نوشته شده در جمعه 1387/11/25ساعت 15:14 توسط سها جوانمرد (مینا)| |

 

به رسم مرغ دريايي
پر از پر تماشايي
به سوز ساز تنهايي
در اين سيلاب زيبايي
برقص...

 

 

اما اما ...................

خیلی تفاوت کردایم شاید این دگرگونی مقصرش بهار است

نه

غریب راه شده ام

و

نفس بریده

دیگر نبضمان به اشتراک نمی تپد این را از دستان سردش یافتم

 

 

 

دخترک همه‏ی عمر دلش را به روی همه بست، آخر می‏ترسید روزی تنهایش بگذارند و بروند.
یک روز رسید که دخترک حسرت خورد، شاید کسی عاشق می‏شد و می‏ماند.
آن یک روز یک عمر بر دخترک گذشت.

 

خاطره‏هایت را آنقدر در لحظات بی‏کسی مرور کردم که پوسیدند. نمی‏دانم خاطره‏هایت کهنه شده‏اند یا لحظات بی‏کسی من بسیار.

نوشته شده در یکشنبه 1387/09/17ساعت 13:58 توسط سها جوانمرد (مینا)| |

اتل متل جدايي....

عروسکم کجايي؟؟...

گاو حسن پريشون ....

يه دل دارم پراز خون......

عشقم رفته هندستون .....

خونم شده قبرستون......

يه عشق ديگه بردار .....

يه دنيا غصه بردار......

اسمشو بذار بچگي......

تا آخر زندگي.....

آچين و واچين تموم شد......

عمر منم حروم شد......

 

نوشته شده در یکشنبه 1387/08/26ساعت 12:58 توسط سها جوانمرد (مینا)| |


Design By : Night Skin